تبليغاتX
آره ها تا بگی سیب رد شدی - برای یه دوستم نوشتم که

آره ها تا بگی سیب رد شدی

aaa a a a waow haa

وقتی این همه مایا هستش، این توسط ذهن ما و ذهن جمعی بشر خلق شده

وقتی این که توش الان هستیم همه رویاست پس چی واقعی یا حقیقی هستش

چه جوری می تونیم به حقیقت راه ببریم و ازش اطلاع / آگاهی پیدا کنیم

 

مرحله پنجم که اسم لوردش حقیقت هستش

Light without shadow

Creative power, Maintenance power and destruction power are one

Great Brahma

I and my father are one

Truth

 

از این رویا بخوایم عبور کنیم مسیر سکوت و نگرستین از چشم خرد هستش

 

ممکنه فکر کنیم که ذهن ما اجازه نمی ده و فعالیت زیاد می کنه ولی ما نیستیم که ذهن رو از جلوی چشم خرد می تونیم کنار بزنیم تا حقیقت رو ببینم

چند روز پیش تو سخنرانی استاد می خوندم که یکی پرسیده بود بر اگو چه جوری غلبه کردی یه چیزی تو این مایه ها، استاد گفت من بر اون غلبه نکردم گفت که خود چیز بزرگ و پیچیده ای هستش و ما بهتره خودمون رو با اون درگیر نکیم. اون رو به خدا واگذار کنیم. هر چه به قلمروی خدا نزدیک می شیم اگو خودش کم به کم ناپدید می شه

 

برای همین دیگه از نظر من مراقبه خوب و بد وجود نداره، مهم نیست که تو مراقبه ام مشغول فکر کردن بودم یا نه. چون من نیستم که کاری می کنم. یه بار دیدم که من مثل یه درخت بزرگم که برگام زرد شده. برگام مثل بدی های من بود، اون چیزهایی که باید از من می ریخت. بعد پاییز و باد سرد اومد و برگام خودشون شروع به ریختن کردن. می بینی من برای ریختن برگام کاری نباید بکنم، فقط سرجام واستادم و سرما خودش میاد باد خودش میاد طبیعت خودش کارش رو می کنه خدا خودش کاری که می خواد روی من می کنه و برگام بدون تلاش من و کار من خودش می ریزه

یه کار باید بکنم فقط بشینم توی یه حالت راحت چشمام رو ببندم و ساکت باشم. سکوت درونی رو من خلق نمی کنم پاییز میاد و موانع سکوت درونی و باز شدن چشم خرد رو خودش می ریزه.

 

 

یه بار یکی به استاد گفت من چند وقته که شرایط زندگیم خوب شده یه آپارتمان که می خواستم خریدم کارم و غیره و غیره ولی مراقبه هم اصلا تغییر نیکرده و کیفیتش بهتر نشده. استاد گفت کاری نداشته باش خوبه به مراقبه هات ادامه بده

همین دیگه بعد قبل از اینکه سوال بعدی پرسیده بشه یه چیزی گفت

گفت که من یه آپارتمان خوب برات فراهم کردم و چی و چی که تو بتونی با خیال راحت تر بشینی و مراقبه هات رو بکنی

یه چیزی نزدیک به این

 

خیلی جالب بود، من ممکنه هر رویایی رو توی این مایا برای خودم بطلبم، اما نقش این رویا ها فقط مثل بالشی که روش مراقبه می کنیم هستش. یعنی فقط باید روش راحت باشیم که بتونیم بدون اذیت شدن مراقبه کنیم و تمام. این رویا شاید ارزش بیشتری نداشته باشه.

 

این رویا رو وقتی با ذهنت می سازی

وقتی این روزها نتیجه ذهنیت های روزهای گذشته است

ذهنیت امروزت رو عوض کن تا رویایی که فردا درش خواهی بود به اون چیزی که می خوای نزدیکتر باشه

و حالا این مهم نیست که رویا شرین باشه یا نباشه چون فقط یه رویا است، خوابی هستش که ازش بیدار می شی

ولی حالا که این خودت هستی که رویاها رو خلق می کنی خوب بیا رویایی رو که دوست داری خلق کن رفیق جون

فقط و فقط به خاطر اینکه شاید توی این رویای شیرین بتونی راحت تر مراقبه کنی

حالا که می خوای وقت مراقبه روی چیزی بشینی خوب به جای روی یه تیکه آجر یه نازبالش برای خودت بردار و روش بشین

بعد حالا هر چی که شد بیخیال دیگه

روی هر چی که نشستی، نشستی دیگه، حالا سکوت کن و فقط نظاره گر باش و بذار نیروهای عالم روت کار کنن. توت هر چی هست هست و تو در ریختن برگا تاثیری نداری بذار سرما و پاییز و زمستون کارش رو بکنن

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:15  توسط ایییم :) یا  |